قطار میرود
تو میروی
تمام ایستگاه میروند
و من چقدر ساده ام که سال های سال
در انتظار تو ...
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان ...
به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام !
درد ها . . .
براي فرياد شدن واژه كم دارند !
و كلمات . . .
به علت دروغ پردازي
تا . . .
اطلاع ثانويه در قرنطينه !
سكوت مينم !
فارغ از هر چه واژه و تعبيرش !
مرا آنطور كه ميخواهي بنواز !
با . . .
آواي مرگ !

حذف شد !
به زودي آپ ميكنيم !
3 2 1 . . .
سوت داور !
بازي شروع شد
دويدم
دست و پا زدم
غرق شدم
دل شكستم
عاشق شدم
بي رحم شدم
مهربون شدم
بچه بودم
بزرگ شدم
پير شدم . . . !!!
بازي تموم شد !
زندگي رو باختم !
باختم !

من هرگز تحمل شنيدن آهنگ جدايي رو ندارم !
قسمت ميدم اگه عزم جدايي داشتي !
هرگز . . .
اين راز را به من نگو !
بگذار همچنان در وادي بي پايان عشق شور انگيزت
سرگردان باقي بمانم !
+ لمس بودنت مبارك ! ۹/۱۰/۸۶
اضافيه : از هيپوفيز عزيز به خاطر قالب زيبا تشكر ميكنيم ! مرسي !
+ راحله جون ! 14 بهمن ، لمس بودنت مبارك ! به آرزوهات برسي !
+ هانيه عزيز ! 16 بهمن ، لمس بودنت مبارك ! به آرزوهات برسي !

چه بازی سختی بود
عهد بستیم برای بردن با شور وشوق
تنها بازی که نباختم اما باز هم چشمانم خیس شد
زمانی که گفتم:
"یادم تو را فراموش "
دلم براي كسي تنگ شده !
اين روزها كه نيستي چرا پنهان كنم دلم براي كسي تنگ شده
عقربه ... ساعت ... فاصله ... اشك ... انتظار
واژه هايي هستند كه روزي هزار بار در ذهنم تكرار ميشوند
هر چند كه . . .
اشك !
چيزي است كه بيش از همه با آن سر و كار دارم
اما !
دوري تو مصيبت كمي نيست
كه . . .
بتوان حق آن را با اين سوگواري هاي اندك ادا كرد
ديگر نه . . .
جلوي چشمانم تصوير روشني از تو دارم و نه صدايي
كاش !
خبري از تو داشتم
كه . . .
اينظور خود گم كرده
به دنبال دست آويزي براي آرامش باشم
اين روزها كه نيستي
خانه بوي نم غربت ميدهد
حتي !
نسيم با پنجره قهر است
كه بخواهد خبري از تو بياورد
اما !
برايت بگويم :
دلشوره هاي عاشقي قشنگ است ! ! !

زندگي كردن
تلف بودن
نقطه اي را
پرورش دادن
براي . . .
زندگي كردن
و اين . . .
تكرار تكرار
است
و . . .
من !
تكرار
تكرارم ! ! !
به شانه ام ميزني
كه
تنهاييم را
تكانده باشي
به . . .
چه دل خوش كردي
تكاندن برف از شانه ادم برفي ! ! !

خواستم خودم را گول بزنم
همه خاطراتم را انداختم یه گوشه
و
گفتم :
فراموش . . . ! ! !
یه چیزی ته قلبم خندید
و
گفت :
یادمه . . . ! ! !

گلـــوم درد میکنـــه
- آ کن ! ! ! !
مادرم پرســـید : مشکلـــش چیه دکتـــر ؟
- بغــض های چــرک کــرده ! ! ! ! ! !

مـــن . . .
از سکوت می آیم ! ! !
از تدفین غمگیـن واژه
در قبــر آه
از تکه پاره های روز خاطـره می آیم
چسـبیده به شـب و گریه
با دسـت های می آیم که سـتاره و ماه را به آسـمان دوخته اند
جــاده اما پیدا نشـد
و
تــو گم شـدی
من از انتـهای راه می آیم
از پیچـی تا پایان
کـه بـه آخـر نرسـید .

فرياد استخوان ها آوازه شبانه ام شده
مرده ها هم گاهي راه ميروند
مرده متحرك
قدم به قدم
جاده ها اينجا تمامي ندارند
جا مانده ام . . .
حصار ميكشي مبادا آرام باشم
من خودي هستم كه در غبار ها رها شده ام
مرا نميتواني به دار بكشي
من خود به دارم
آويزان . . .
مرگ را در چشمانم نميبيني ؟
مرگ ميخواهم . . . !
مرگ . . . !

زندگي چون قفسي تنگ است
قفسي تنگ
پر از تنهايي
و چه خوب . . .
زندانبان لحظه اي غفلت از آن كند
بعد از آن هم
پرواز . . . !

نميدانم چرا نميتوانم با روزهاي خدا صبوري كنم
نميداني چقدر دلم گرفته
چند ساعتي است عقربه ها در آغوش هم مانده اند
اينجا همه چيز مرده است
صندلي ، ميز ، آينه ، ستاره ، پنجره ، ديوار
و حتي . . .
ماهي هاي درون قاب
و من . . .
كه از همه مرده ترم !
اگر باور نداري پاورچين پاورچين كنارم بيا
ببين كه بوي كافور ميدهم
آواز كلاغ ها را هم ميشنوي !
اين آواز سياهي اتاق را بيشتر ميكند
كلاغ هاي سياه پوشي كه به جاي خرما قار قار تعارف ميكنند
اينجا مجلس ختم من است . . . ! ! !
ح .
ذ .
ف .
ش .
د .

به نام عشق ، به یاد عشق ، برای عشق
به نام عاشقی که فانوس قلبش طنین عشق می نوازد
تقدیم به
عشق ها ، آرزو ها ، امید ها و انتظار ها
به کسانی که عذاب میکشند و از عذاب عشق لذت می برند
تقدیم به
اشک های سوزان و خنده های نا پیدا
به
فنا شده ها و تباه شده ها
و سر انجام تقدیم به
